صدر و قاضی

*همه از مرگ تو حرف می زنند امام چشم سبز ما.

شلقم می گوید در بیابانب دفعی و آن احمق دیگر می گوید وسط یک بلوک بتونی در دریا. طیف رنگ ناامیدی در دلمان بیشتر و بیشتر می شود.

وااله علی رجعه لقادر را چگونه از دلم کنار کنم؟

**انگار نوشتن از امام موسی صدر هم یک نوع پز روشنفکری شده. بعضی ها که مثل من ندیده آن آن سید سبز چشم را و فکر می کنند اگر او بود و مثلا الآن رهبر ایران بود کارهایی می کرد مخالف کارهایی که اکنون می شود (در کلیت آن).

اما سوای این ها همه چشم براهیم. بوی یوسف میدهد پیراهنت ، پیر کنعانم برای دیدنت...

*** طی ماه های اخیر بیشتر درگیر بوده ام با تاریخ معاصر تبریز. چه روزهایی که پرونده کار میکردم برای ۲۹بهمن، چه روزهایی که برای آرشیو اهراب نیوز مطلب جمع می کردم و چه سر مطالعات شخصی ام.

چه کرده است این آقای قاضی در تبریز. یک تنه تبریز را بر سر شاه و شاه بانو و شاهزاده شورنده. یک تبریز را مرید امام کرده .

شب هایی که تبعید رفته، روزهایی که منبر رفته و دقیقا روزهایی که نرفته. مسجدهایی که برژا کرده و جوان هایی که در تربیت انقلابی شان کوشیده. خدا رحمت کند این شهید و عالیم جلیل را. به قول آقای بنابی «هیچ کدام از امام جمعه های بعدی تبریز آقای قلضی نشدند»

+ موسی بیا به نیل

رسانه دینی و برنامه ساز مومن

* پس از مدتی ننوشتن هایم، حالا می توان گفت بازدیدکننده بارانانه گه گاهی خودم هستم و راپورتچی میثاق که می آید خبر انتشار شماره جدید میثاق را در کامنت دانی ام بگذارد. همین باعث شده برخی چیزها را که دوست دارم بنویسم و قبلا در چشم و هم چشمی بازدید کنندگان نمی توانم بنویسم، بهتر بنویسم. این ژست هم یکی از همان هایی است که می نویسم برای خودم. راپورتچی محترم میثاق اگر چشمت به این نوشته افتاد، سردبیرتان را خبر کن که نامی هم از او برده خواهد شد.

* بیشترین مشغولیت ذهنی من رسانه است. رسانه اعم از کتاب (به شیوه ژورنالستیکش)، مجله، روزنامه، تلویزیون و ماهواره، رادیو، سایت های اینترنتی، خبر خوان ها، پیامک و...

حداقل در دو سال اخیر همه فکر و ذهنم همین بوده. سعی کرده ام ساعت ها و کسر بزرگی از عمرم را بگذارم برای یادگرفتن تکنیک های رسانه تا با آن ها کلی رسانه بزنم و آن ها را اداره کنم و با آن ها ژیامم را به گوش همه برسانم. نه این که جو گرفته باشد. اینطور بگویم که دوست دارم همه ذهنم رسانه باشد و کلی مخاطب داشته باشم.  فکر می کنم حداقل خوب به این نتیجه رسیده ام: رسانه به معنی قدرت.

اما از طرفی من یک بچه مذهبی هستم. از کودکی با مسجد بزرگ شده ام. دغدغه دین را دارم. می خواهم لایف استیل به سبک دینی را ترویج دهم در همه ابعادش: فکر مردم، فرهنگ مردم، هنر، جامعه و...

کلی نمونه برای کار در ذهنم دارم. نمونه های خیلی موفق حداقل در ذهن من. محمدرضا زائری با همه کارهای خوبی که کرده و سبک گفتارش و علی الخصوص با «خیمه» اش. رضا امیرخانی با سبک گفتارش در «نشت نشا» و «جانستان کابلستان». مجله اجتماعی «مهر نو» که اخیرا با دغدغه های اجتماعی منتشر می شود. «پنجره» در بعد کار سیاسی در شماره های شش ماهه اول سال قبل. پرس تی وی در کار تلویزیونی و همین طور العالم.

از بالایی ها هم فکرشان را یاد گرفته ام - و می گیرم- و هم سبکشان را. اما از برخی فقط سبکشان را یاد میگیرم و بسیار مصرم به این یادگیری. بی بی سی فارسی و به خصوص مستندهایش، همه کارهایی که محمد قوچانی کرده و می کند، شبکه های خبری خارجکی، نشریاتی مثل تایم و نیوزویک و...

اما پس از کلی کلنجار رفتن با خودم این جمله «محمدرضا شهیدی فر» را خیلی پسندیم: «این انسان مومن است که رسانه دینی را می سازد.»

در کارهای دوستان تامل می کنم و...

ادامه دارد