:::: پاسخ حافظ به تفال ما :::: |
|

رسم یلدا تفالی است بر حافظ . اما پاسخ لسان لغیب:
| دلم رمیده شد و غافلم من درویش |
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش |
| چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم |
که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش |
| خیال حوصله بحر میپزد هیهات |
چههاست در سر این قطره محال اندیش |
| بنازم آن مژه شوخ عافیت کش را |
که موج میزندش آب نوش بر سر نیش |
| ز آستین طبیبان هزار خون بچکد |
گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش |
| به کوی میکده گریان و سرفکنده روم |
چرا که شرم همیآیدم ز حاصل خویش |
| نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر |
نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش |
| بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ |
خزانهای به کف آور ز گنج قارون بیش |
|