تبليغاتX
::::بارانانه ::: :::::...

موضوعات وبلاگ
بارانانه
عارفانه
روز نوشت
نامه ها
عاقلانه
عاشقانه
شاعرانه
با حسین...
قرار فردا...
سپیدپوش سیه روی

::::::::::::::::::::::

در جهان دو جریان ولایت وجود دارد: یکی ولایت جریان حق یا ولایت الهیه و دیگری ولایت جریان باطل یا ولایت طاغوت. محور جریان ولایت الهیه وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیت معصومین علیهم السلام است و سپس انبیاء و اوصیاء به میزانی که نسبت به ولایت نبی مکرم اسلام و اهل بیت میثاق می دهند محال ولایت آنها می شوند. ان امرنا صعب مستصعب لا یحمله الا ملک مقرب او نبی مرسل او عبد امتحن الله قلبه للایمان. در نقطه مقابل اولیاء طاغوت محور جریان ولایت باطل هستند. خودشان ظلمات اند و همه جا را نیز ظلمانی می کنند. همان گونه که اولیای الهی تنزل نور الهی و مشکات هدایت الهی هستند در این سو هم اولیای طاغوت محور طغیان و سرکشی هستند و خیمه طغیان علیه خدا و اولیای او را بنیان گذاشته اند./ حجه الاسلام دکتر محمد مهدی میرباقری

 

صدای ساقی
.............
 

:::: باید بشناسیم ::::

روشی که انگلیسی ها برای استعمار گزیده بودند، حضور فیزیکی در مستعمره و ÷یشروی به زور باروت بود. این روش برای مدتی بریتانیا را یگانه ژاندارم جهان کرد بطوری که گفتند: «در سرزمین بریتانیای کبیر آفتاب رنگ غروب را به خود نمی بیند.». هلند، پرتغال، اسپانیا و چندین کشور دیگر در تبعیت از روباه پیر به فکر استعمارگری افتادند و ملت های زیادی را با نام عمران و آبادانی، برده خود ساختند.

اما این روش چندان مفید به فایده حال استعمارگران نشد و ملت ها کم کماز خواب بیدار شدند و فهمیدند که هیچ چیز جای آزادی را نخواهد داد.

استعمار، روشی نوین برای بردگی ملت ها برگزید و به جای روش قبلی (استعمار کهنه)، استعمار نو را برگزید. برای این کار لازم بود شناختی دقیق از ملت ها داشته باشند. بعد از این که شناخت حاصل شد و نقاط ضعف عیان گشت، نوبت حمله می رسید؛ منتها نه حمله نظامی، بلکه حمله از نوع فرهنگی. در جهت تضعیف عقلانیت مردمان کشور هدف هر چه در توان داشتند ریختند. هر کسی را با غذای دلخواه سیر کردند. روشن فکر را با اندیشه های غربی، دانشجو را با علم ماتریالیستی، جوان را برانگیزاننده شهوات. هدف پیش بینی شده حمله گرفتن روح ایمان و تعلقات بود تا بدون آن ها مردمان کشور هدف از خود ایستادگی نشان ندهند.

اما این روش نیز لو رفت و آنان اکنون به فکر استعمار فرا نو یا همان ربایش فرهنگ ملت ها افتاده اند.

در دورانی که جهان اسلام (سردمداران تمدن آن روز بشری) کم کم به خواب می رفت. کم کم غرب از خواب بیدار می شد. آن ها به فکر بهره گرفتن از دانش مسلمانان و ایرانیان در جهت رسیدن به پیشرفت برمی آیند.گذشته از میل عمیق غربیان برای شناخت افکار و تالیفات ابن سینا و ابن رشد، تاریخ امروزه به ما می گوید که سال ها قبل تر از دکارت، آثار سعدی به زبان فرانسه ترجمه شده است.

یعنی در نخستین سال های مدرنیته، فرهنگ ایرانی تا حد زیادی برای غرب شناخته شده بوده است. «نامه های ایرانی» مونتسکیو نشان از شناخت کامل غربیان از ایرانیان دارد. وقتی نیچه «چنین گفت زرتشت» را می نگاردف یعنی امکان خواندن اوستا و منابعی بیشتر درباره زرتشت را داشته است. اقتباس بالزاک از روی داستان های هزار و یک شب در برخی موارد عیان است. «شب های عربی» که از مجموعه هزار و یک شب انتخاب و چا÷ شده بود، از پرطرفدارترین کتاب ها در غرب بوده ست. و یا حتی بنا به نقل قول هایی ویکتور هوگو از «منطق الطیر» باخبر بوده است.

آن ها ابتدا زیربنای فرهنگی و فکری ما را شناخته اند. شایسته نیست ما هم در جهت دفاع برآمده و دیدگاه ها و بنیان های فکری آنان را بشناسیم؟


::: :::

***********.......................***********

 

 

 

 

design:    near4morning@gmail.com