|

سائلي بود كه چهل چله گرفت تا خضر نبي را ببيند. شبي كه چله چهلم تمام شده بود و موعد ديدار بود، خضر آمد اما مرد خوابش برده بود.
حكايت سفربه قبله براي ما هم مانند حكايت آن مرد بود.
نتوانستيم آنطور كه بايد استفاده كنيم.
آل احمد در سفرنامه حج خود«خسي در ميقات» نوشته: اولين باري كه به حج آمدم خانه ديدم وصاحب خانه نديدم. بار دوم هم خانه ديدم و هم صاحب خانه. بار سوم صاحب خانه ديدم و خانه نديدم.
خدايا ببخش كه اولين سفرم بود و فقط خانه ديدم...
*****
شب آخري بود كه مهمان آن سرزمين آسماني بوديم.
در جمع دوستان با حالتي احساسي گفتم: مهماني دارد تمام ميشود. دارند سفرهها را جمع مي كنند و ما چيزي از اين سفره برنگرفتيم.
يكي از دوستان گفت: نه اشتباه نكن. مهماني تمام نمي شود. اين ماييم كه ترك مهماني ميكنيم.
سفره محبت خداي آفريدگار هميشه باز است.
اين ما هستيم كه كوردليم و غذاهاي زيبا را در اين سفره نمي بينيم و دنبال غذا در كثافات و آشغالها ميگرديم.
*****
عزيزي مي گويد:« گورميين بير چكير، گورن مين.» آن كس كه نديده آن سرزمين را يك درد، درد نديدن دارد. اما آن كس كه ديده است هزار درد دارد.
آمدم اما دلم آنجا جا ماند.
به قول آقاي جعفريان سير تاريخ بود در جغرافيا.
شايد تنها سود همين سفر براي ما همين قدم زدن در تاريخ بوده باشدو البته اين خود نيز مبارك است.
اين جا كه پا ميگذاري پيامبر فلان جنگ را بست. آنجا فلان سوره نازل شد. اينجا معاهده بسته شد و...
تازه آدم ذرهاي به خود ميآيد كه پيامبر(ص) در راستاي اعتلاي اين دين چهها كشيده است.
صلي الله عليك يا رسول الله.
همه تان يادم بوديد.
باور كنيد همه التماسهايتان را براي دعا يادداشت كرده و با خود برده بودم. اگر از روسياهان هم تمنا بپذيرند...
سفارشهايتان را هم سعي كردم عملي كنم.
|