:::: و خدایی که درین نزدیکی ست... :::: |
|

* سپاس برای خدایی است که در عمق رازهای پنهان هر جریانی حضور دارد. گرچه بر دیده هیچ دیده وری نمی نشیند. اما تمام پدیده های جهان درخش آسا هستی اش را گواهند. بدین سان نه چشمی که او را نبیند انکارش تواند کرد و نه قلبی که پذیرای اوست.
*سپاس خدایی را که با آفرینش خویش بر هستی خود راهنماستو آفریده های نو به نو بر ازلیتش گواست... همراه هرچیزی است نه آن که آن را بساید و جدا از آن است نه آن که مسافتی در بین باشد. آشکار است نه به دیدار. نهان است اما نه ناپدیدار. از چیزها جداست چه برآن ها چیره و تواناست و هرچیز جز اوست که در برابر او خاضع است بازگشتش به خداست.
ماه هاست در فلسفه پی این کلمات می گشتم اما غافل از این که روی قفسه کتاب هایم بودند و من از آن ها غافل. بارها و بارها درباره وجود واجب الوجود می خوانم اما به این زیبایی نیافته بودمشان.
اما در کلام مردی یافتم که شیر بیشه های جنگ آوری است در عین ان که پارسای شب های تنهایی است. این ها از زبان علی است.
بارخدایا خودت را به من بنما... هرچند دیده بینا ندارم.
دوست نزدیک تر از من به من است / وین عجب بین که من از وی دورم
|