|

چند وقت پيش نامههايي مي نوشتم براي همسر نداشتهام. با اين پشتوانه فكري كه آن روزي كه پيدايش ميكنم، احساساتي خواهم بود و اين طبيعي نوع بشر است. چهارمين نامه است اين چند خط:
همسرم؛ همسفرم، سلام.
سلامي كه از اعماق دل كسي بر ميخيزد كه دوست داشتن تو را نشانهاي مي داند از نشانههاي بسيار آفريننده زمين و زمان. پاكترين سلامها تقديم تو باد.
اول از همه قصهاي را كه همين امروز شنيدم بدون كم و كاست برايت تعريف ميكنم.
علامهاي بود كه در زندگاني خود در كسب رضاي خدا هيچ كوتاهي نكرده بود. پس از ازدواج هم كه نان آور خانهاش شده بود همه سعيش اين بود كه حتي ذرهاي حرام داخل زندگانيش نشود. او ميدانست كه نان حرام چه ها ميكند. ميدانست بنيان همه گناهها از همين لقمه حرام آغاز ميشود.
همسرش باردار شد. علامه همه تلاش خود را ميكرد تا دوران حاملگي بر همسرش سخت نباشد. حالات اين دوران و تاثيرش بر آينده جنين را ميدانست. همه اينها را از مخزن گوهرهاي اهل بيت گرفته بود.
پسري نيكو از براي علامه و همسرش متولد شد.
پدر و مادر از همان آغاز او را تربيتي نيكو كردند به اميد اين كه اين فرزند از بزرگان علوم اهل بيت باشد. پسر بزرگ و بزرگ تر شد. در شش، هفت سالگي بود كه مردي كه شغل سقايي داشت به منزل آنان رفت. مشگ آب را كناري نهاد و به داخل رفت. در اين زمان كودك با يك سوزن اين مشگ را سوراخ كرد و مرد سقا وقتي بيرون آمد و آن حالت را مشاهده كرد ناراحت شد. پدر بيشتر از همه ناراحت بود. مادر خانه را فراخواند و دنبال علت اين امر در تربيت كودك ميگشتند.
علامه مي دانست كه هيچ معلولي در اين عالم بي علت نيست و اين بديهي ترين سنت الهي است.
يكباره اشك مادر جاري شد و شروع به تعريف داستان روزي كرد كه باردار بود و در اين حال به منزل كسي رفته بود. در خانهشان درخت اناري داشتند . ناگاه هوس انار ترش كرد. با نوك سوزن ذره سوراخي در بين انار ايجاد كرد و قطرهاي از طعمش را چشيد و ديد كه باب طبع او نبوده و شيرين است و از خيرش گذشت.
علامه و همسرش به اين نتيجه رسيدند كه آن يك قطره با گوشت و خون جنين چنين عجين گشته و چنان عكس العملي را در او بر انگيخته است.
گذاشتم نام پدر«علامه محمدتقي مجلسي» و پسر« علامه محمدباقر مجلسي» را آخر كار بگويم تا خودت نتيجه بگيري كه وقتي قطره حرامي حتي چنين شخصيت عظيمي را برميانگيزد برماست كه به هوش باشيم.
همه اينها كه ميگويم تذكري برتوست اما تنبيهي بر خودم. مي دانم كه ميداني و مسرتر از من بر رعايتش هستي.
همسفر حياتم؛
تو بهتر از من ميداني« الهكم التكاثر» يعني چه. آنان كه هرچه ميگيرند بازهم مي خواهند تا آنگاه كه به نزديكي قبرها درآيند.
زيادهخواهي از مهم ترين آفتهاي حيات طيبه است. زيادهخواهي حرام خواري را به دنبال دارد.
از خدا هيچ وقت مال و ثروتي كه پايم را از گليمم درازتر كند نخواستهام و اميدوارم هيچوقت نخواهم و اميدوارم تو هم چنين نباشي.
تمام سعيم را بر آسودگيت به كار خواهم بست. براي كسب روزي حلال هيچ كاري را عار نخواهم دانست. اما عزيزم تو هم قانع بودن را پيشه خود ساز. از من زياده مخواه كه اول راه ضلالت است.
و باز مطمئنم كه تو اينها را به من يادخواهي داد. فرزندي صالح از تو ميخواهم.
و آخر گفتههايم: ستايش خداي را كه پرودگار جهانيان است.
|