مهم ترين مسئله اي كه هر انساني در طول زندگيش بايد تكليف خود را با آن مشخص كند، وجود خداست.
اگر بپذيري وجود خدا را ديگر هر كاري نخواهي كرد. رو به شريعت و طريقت روي خواهي نهاد و از برخي خوشي ها به اميد پاداش درخواهي گذشت.
به سوي فلسفه آمدم تا با برهانهاي فلسفي توحيد برايم ثابت شود.
مي خواندم كه اگر هر موجودي آفريده موجودي ديگر باشد يا به عبارتي هر معلولي از علتي صادر شده باشد به تسلسل مي كشد و اين باطل است. بايد سلسله موجودات به واجب الوجودي منتهي شوند كه آن، معلول علتي نباشد.
يا برهان نظم را مي خواندم: جهان منظم است. هر نظمي ناظمي دارد. در نتيجه جهان داراي ناظمي است.
برهان امكان وجودي را مي خواندم. برهان صديقين را خواندم.
اما توحيدي كه من در پي آن بودم را نمي توانستم پيدا كنم.
داستان آن پيرزن را خواندم كه پيامبر(ع) درباره توحيد از او پرسيد و او پاسخ داد: من چرخ نخ ريسي را مي چرخانم و آن به وسيله قدرت دست من مي چرخد. تا من دستم را ول مي كنم از حركت باز مي ايستد. از اين روي اطمينان يافتم كه اين جهان حتما گرداننده اي دارد.
و خواندم كه پيامبر(ص) آن پيرزن را تحسين كرد.
يا روايتي را خواندم كه از امام سجاد(ع) طلب معناي توحيد را مي كنند و ايشان در پاسخ مي فرمايند: انگار كنيد در ميان درياي مواجي هستيد. شدت طوفان كشتي شما را درهم مي شكند. شما در حال مرگ هستيد. امواج دريا شما را مي بلعد. در آخرين لحظه يك نيروي ماورايي را به كمك مي طلبيد. آن نيرو همان خداست.
متن هاي عارفانه را مي خواندم كه خدا را فقط با شهود قابل درك ميدانستند.
در ميان همه اين گشتن ها روايتي زيباتر يافتم.
معصوم(ع) مي فرمايد: اگر شما در حال غذا خوردن باشيد و در اين حال ديوانه اي كه اصلا امكان صحت گفتارش را نمي دهيد، وارد شود و به شما بگويد درون غذايتان زهر است، هرگز آن غذا را نخواهيد خورد.
حال تصور اين را بكنيد پيامبران-كه نه مجنون بلكه عاقل ترين فرد زمانه خود بودند- خبر از وجود خدايي مي دهند كه به چشم نمي آيد اما هست. آن وقت چه مي كنيد؟
رويش دوباره گياهان پس از مرگ آيا نمي تواند نشاني بر وجود ميراننده و زنده گرداننده باشد؟
**************
ماها موحد نيستيم. اگر امروز مشكل بدحجابي داريم، ريشه اش اينجاست كه نفهميده ايم خدايي هست كه فرابرتر از عقول آدميان است و آنچه او مي گويد راه سعادت است و حجاب دستور اوست.
اگر توحيد را بفهميم احساس خواهيم كرد كه عمل نكردن به دستورش همانند دست زدن به سيم برق لخت است.
ما موحد نيستيم چون بت پرست تشريف داريم. بت ما روزي موبايلمان است و ديگر روز لباسمان. روزي شهوت است و فردا روز شهرت.
اگر بازده كاري ادارات ما كم است مشكل توحيدمان است. اگر در جامعه فساد اقتصادي حاكم است ريشه اش عدم درك توحيد است.
توحيد را فقط در كتاب هاي ديني خوانديم آن هم براي نمره گرفتن.
چند درصد از جامعه ما درك صحيحي از توحيد دارند؟
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
ياد بني اسرائيل افتادم كه از موسي(ع) خواستند تا به خدا بگويد پايين بيايد تا بني اسرائيليان او را ديده و ايمان بياورند.
موسي خواست و خدا در طور تجلي كرد. كوه چونان پنبه زده شده شد و موسي(ع) بيهوش.
و دوباره ياد آن گفته امير راستي ها علي(ع) افتادم كه فرمود: خدايي را كه نبينم نمي پرستم.
************
و من در جست و جوي واحد هستم...