|

ایام انتخابات است و بحبوحه تبلیغات.
یکی همراه عکس خودش کوپن می دهد و دیگری تقویم و سر رسید و خودکار.
یکی پشت عکسش آیت الکرسی چاپ می کند و دیگری جدول مندلیف.
یکی جلوی نام خود پبشوند پروفسور و استاد می گذارد و دیگیری پسوندهای متعدد.
یکی از جاذبیت جوانان استفاده می کند و دیگری از اطرافیان با نفوذ.
یکی شعار می دهد و دیگری قول پوچ در پوچ.
یکی عکس شهریار را می زند پشت عکسش و دیگری امام و رهبری را.
یکی خاتمی را و آن دیگری احمدی نژاد را.
یکی به چپ حمله می کند و دیگری به راست.
گفتارشان هم از قبیل این گفته هاست:
*مردم آگاه باشید که مبادا به فلانی ها رای دهید که انقلاب را به خطر می اندازند.
*مردم به قول امام نگذارید این انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان که این گروه از ان دسته اند بیافتد.
*مردم این دسته می خواهند با بنیادگرایی تحجر را زنده کنند.
*مردم می بینید که گرانی تقصیر این هاست.
*ما می دانیم شما ملت با شعور به ما رای خواهید داد.
اما در میان این همه صحنه ناخوشایند که شعور ملت را به بازی گرفته اند دیروز مدتی همنشین یکی از کاندیداها در ستادش بودم. دیدم که به کناردستی اش می گفت: اگر دیدی کسی هست که نیازمند استُ به بهانه پخش کارت و بروشور چیزی بهش بده تا اگر ما نماینده هم نشدیم لااقل کار خیری کرده باشیم. مهم این است.
از او پرسیدم اگر نماینده نشوی چه می کنی؟
با آرامش هرچه تمام گفت: به مطبم برمیگردم و دوباره طبابت را از سر می گیرم.
باور کنید حالم دگرگون شده بود از شنیدن این دو مورد.
برای این دسته که البته انگشت شمارند و واقعا با قصد قربت برای خدمت آمده اند نمایندگی سفره پر از خوردنی نیست. نمایندگی آغازی بر خدمتی دیگر است.
موجیم و عزم ما در خود شکستن است/ ساحل بهانه است رفتن رسیدن است
اگر نماینده نشوند بازهم پیروز انتخابات هستند.
|