
مجید مجیدی به مراسم انجمن روزنامه نگاران مسلمان رفته بود تا برای آواز گنجشک ها جایزه بگیرد اما ناگاه حرف های دیگری را شروع کرد. چند وقت پیش دکتر سروش در جایی گفته بود که مفاهیم بر قلب پیامبر الهام می شد و او الفاظ را از خود صادر می کرد. من به شخصه تا به حال در مورد آرای دکتر سروش نظری نداده ام چون او را بیش از اندازه خود می دانستم. اما مجیدی گویی از زبان ما سخن می گفت:
اعتراف ميكنم كه نگاه اين چنيني و موفقيت و اقبال آنچناني را وامدار مكتبي هستم كه در آستانه رحلت بزرگ پيامدارش رسول گرامي اسلام هستيم.
وامدار پيامبري كه از پس قرنها، ندايش را ميشنوم كه فرمود: من مبعوث شدم تا برتريها و مكارم اخلاقي را به اتمام رسانم. وامدار رسول رحمتي كه برنهاد و فطرت پاك انساني تكيه ميكرد و ميفرمود: هر انساني بر فطرت پاكزاده ميشود، حتي اگر پدران و مادراني كافر و مشرك داشته باشد. وامدار پيامبري كه نه تنها در عصر خود، كه امروز نيز مظلوم و جفا ديده است.
اگر روزگاري كودكان و ديوانگان سنگش ميزدند و دندان و پيشاني مباركش را ميشكستند. و در برابر انديشمندان دور از خدا، شاعر و نادانش ميخواندند، در جاهليت نوين نيز مانند جاهليت اُولي، داستان تكرار ميشود. نابخردان و كودك صفتان، با هجو و كاريكاتور با او به ستيز برميخيزند و انديشه ورزان دنيا طلب، شاعر و نادانش ميخوانند و چون جاهليت پيشين، قرآن را «اساطيرالاولين» ميدانند.
آن روز كه جشنواره فيلم دانمارك را به خاطر بيحرمتي به پيامبر(ص) مهرباني كنار نهادم، بسياري آن اقدام را سياسي و حكومتي خواندند. در دنياي آلوده امروز، كار به جايي رسيده است كه ارزشها ضد ارزش شمرده ميشود و ضد ارزشها، ارزش. هر عملي چون به مزاج ما خوش نيايد در توهم خويش، به جايي منسوبش ميكنيم.
اگر كسي از اعتقاد به باورش دفاع كند، وابسته خوانده ميشود و اگر آسوده بنشيند تا به مقدسّاتش بدترين توهينها و نارواييها صورت گيرد، آزاده است. اينجا ميگويم كه من نه از موضِع دفاع از حاكميت و دولت، كه ميدانيد مرا با سياست و سياست پيشگي كاري نيست. كه از موضع يك مسلمان يك هنرمند، پيرو مكتب اهل بيت، انزجار خود را از آنچه يك به اصطلاح روشنفكر گفته است اعلام ميكنم، و از همه آنان كه در مقابل اين جفاي بينظير، سكوت پيشه كردهاند، گلهمندم. حالا بايد پرسيد اگر سياست پيشه نيستيم، چرا وقتي چند كودك صفت و ديوانه رفتار بيگانه با كاريكاتور، به پيامبر ما توهين ميكنند، آن موج به راه ميافتد، اما امروز كه از زبان خودي، ناپسندترين نسبتها به آن بزرگ و كتاب هدايتش قرآن داده ميشود، سكوت همه جا را در بر ميگيرد و جز يكي جز صداي كمجان هيچ كس فرياد نميزند كه چرا دوباره پس از قرنها، به پيامبر نسبت شاعري ميدهند و قرآنش را احساسات شاعرانه و خطاپذير ميخوانند.
اگر آن روز كه روشنفكران مذهبي، عصمت و علم غيب ائمه را زيرسوال بردند و نفي كردند، يا مُسلمات تاريخي چون غدير و شهادت حضرت زهرا (س) را افسانه خواندند يا مانند همين قلم منحرف، زيارت جامعهي كبير را (مرامنامه شيعه غالي) برشمردند، سكوت نميكرديم، امروز جسارت به مرحلهي پيامبر و قرآن نميرساندند، تا علنا پيامبر را فردي عامي و ناآگاه و همسنگ افراد جاهلي بخوانند و قرآن، كلام الهي را محصول بشري بخوانند.
كسي كه ادعاي مولوي شناسي ميكند و براي او بيش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند كه به حكم مُرادش مولوي، كافر است.
گرچه قرآن از لب پيغمبر است
هر كه گويد حق نگفت، آن كافر است
اين همه آوازها از شَه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود.»
متن گفتار دکتر سروش به همراه پاسخ آیت الله سبحانی
دکتر یحیی یثربی:ادعاي بشري بودن قرآن در تاريخ اسلام بيسابقه است
مظاهريسيف: اين ادعا كه الهام از نفس پيامبر ميآيد متأثر از بوديسم است
پاسخ «ايازي» به اظهارات «عبدالكريم سروش» درباره قرآن
پاسخ «بهاءالدين خرمشاهي» به قرآنستيزان