
در یکی از افسانه های مربوط به شرق آسیا آمده است که روزی پادشاه و وزیر در همان حال که مشغول صحبت کردن بودند کره و عسل هم چاشت می کردند و نیز همزمان در کنار پنجره بیرون را تماشا می کردند. قطره ای عسل از لقمه پادشاه جهید و به کنار پنجره افتاد. وزیر خواست که دستمالی آورده و آن را پاک کند. پادشاه گفت: این مشکل ما نیست بعدا خدمتکاران آن را تمیز خواهند کرد. قطره عسل سرازیر شد و به حیات رسید. سنجاقکی روی آن نشست. قورباغه ای که در باغچه بود با دیدن سنجاقک به سوی آن پرید و شکارش کرد. گربه ای که از پشت درخت شاهد این ماجرا بود به قصد خوردن آن قورباغه به سویش دوید و شکارش کرد. سگی که همراه صاخبش از خیابان می گذشت به محض دیدن گربه به طرفش دوید و تعقیب و گریز شروع شد. وزیر گفت: قربان آن سگ ویا می خواهد گربه را اذیت کند. پادشاه گفت: مشکل ما نیست. صاحب گربه از راه رسید و بین صاحبان گربه و سگ نزاع درگرفت. رفته رفته جنگ لفظی به یقه گیری کشیده می شد. وزیر گفت: قربان دونفر در خیابان باهم دعوا می کنند. حتما می توانید حدس بزنید. پادشاه گفت: مشکل ما نیست. دوستان صاحب آمدند و دوستان صاحب گربه. منازعه این بار گروهی شد. پلیس از راه رسید. وقتی سربازان از راه رسیدند و ماجرا را فهمیدند هرکدام طرفدار یکی از دوطرف شدند. حالا طرف های درگیر اسلحه هم داشتند. ارتش وارد عمل شد. جنگی داخلی شکل گرفت. ده ها تن کشته و زخمی شدند. پادشاه وقتی فهمید مشکل از کجا سرچشمه گرفته وزیر را خواست و به او گفت: من اشتباه کردم. آن تکه عسل مشکل ما بود.
داستان شیرینی بود. خیلی ها هستند که مثل جناب پادشاه قصه ما«مشکل من نیست » را ورد زبان دارند و مدام تکرار می کنند. اما دیدیم که« مشکل مانیست» مشکل ما هست.
امام علی(ع) می فرماید: همه شما همانند چوپانی هستید که باید در برابر گله اش مسئول باشد.
قیام اباعبدالله قیامی مسئولانه بود. قیام شخصی که نخواست بگوید: مشکل من نیست.
هر مشکلی که در جامعه از آن دم می زنیم به مصابه تف سربابلاست که به خودمان بر مب گردد. مسئول باشیم لطفا