تبليغاتX
::::بارانانه ::: :::::...

موضوعات وبلاگ
بارانانه
عارفانه
روز نوشت
نامه ها
عاقلانه
عاشقانه
شاعرانه
با حسین...
قرار فردا...
سپیدپوش سیه روی

::::::::::::::::::::::

در جهان دو جریان ولایت وجود دارد: یکی ولایت جریان حق یا ولایت الهیه و دیگری ولایت جریان باطل یا ولایت طاغوت. محور جریان ولایت الهیه وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیت معصومین علیهم السلام است و سپس انبیاء و اوصیاء به میزانی که نسبت به ولایت نبی مکرم اسلام و اهل بیت میثاق می دهند محال ولایت آنها می شوند. ان امرنا صعب مستصعب لا یحمله الا ملک مقرب او نبی مرسل او عبد امتحن الله قلبه للایمان. در نقطه مقابل اولیاء طاغوت محور جریان ولایت باطل هستند. خودشان ظلمات اند و همه جا را نیز ظلمانی می کنند. همان گونه که اولیای الهی تنزل نور الهی و مشکات هدایت الهی هستند در این سو هم اولیای طاغوت محور طغیان و سرکشی هستند و خیمه طغیان علیه خدا و اولیای او را بنیان گذاشته اند./ حجه الاسلام دکتر محمد مهدی میرباقری

 

صدای ساقی
.............
 

:::: به من چه؟ ::::

در یکی از افسانه های مربوط به شرق آسیا آمده است که روزی پادشاه و وزیر در همان حال که مشغول صحبت کردن بودند کره و عسل هم چاشت می کردند و نیز همزمان در کنار پنجره بیرون را تماشا می کردند. قطره ای عسل از لقمه پادشاه جهید و به کنار پنجره افتاد. وزیر خواست که دستمالی آورده و آن را پاک کند. پادشاه گفت: این مشکل ما نیست بعدا خدمتکاران آن را تمیز خواهند کرد. قطره عسل سرازیر شد و به حیات رسید. سنجاقکی روی آن نشست. قورباغه ای که در باغچه بود با دیدن سنجاقک به سوی آن پرید و شکارش کرد. گربه ای که از پشت درخت شاهد این ماجرا بود به قصد خوردن آن قورباغه به سویش دوید و شکارش کرد. سگی که همراه صاخبش از خیابان می گذشت به محض دیدن گربه به طرفش دوید و تعقیب و گریز شروع شد. وزیر گفت: قربان آن سگ ویا می خواهد گربه را اذیت کند. پادشاه گفت: مشکل ما نیست. صاحب گربه از راه رسید و بین صاحبان گربه و سگ نزاع درگرفت. رفته رفته جنگ لفظی به یقه گیری کشیده می شد. وزیر گفت: قربان دونفر در خیابان باهم دعوا می کنند. حتما می توانید حدس بزنید. پادشاه گفت: مشکل ما نیست. دوستان صاحب آمدند و دوستان صاحب گربه. منازعه این بار گروهی شد. پلیس از راه رسید. وقتی سربازان از راه رسیدند و ماجرا را فهمیدند هرکدام طرفدار یکی از دوطرف شدند. حالا طرف های درگیر اسلحه هم داشتند. ارتش وارد عمل شد. جنگی داخلی شکل گرفت. ده ها تن کشته و زخمی شدند. پادشاه وقتی فهمید مشکل از کجا سرچشمه گرفته وزیر را خواست و به او گفت: من اشتباه کردم. آن تکه عسل مشکل ما بود.

داستان شیرینی بود. خیلی ها هستند که مثل جناب پادشاه قصه ما«مشکل من نیست » را ورد زبان دارند و مدام تکرار می کنند. اما دیدیم که« مشکل مانیست» مشکل ما هست.

امام علی(ع) می فرماید: همه شما همانند چوپانی هستید که باید در برابر گله اش مسئول باشد.

قیام اباعبدالله قیامی مسئولانه بود. قیام شخصی که نخواست بگوید: مشکل من نیست.

هر مشکلی که در جامعه از آن دم می زنیم به مصابه تف سربابلاست که به خودمان بر مب گردد. مسئول باشیم لطفا


::: :::

***********.......................***********

 

 

 

 

design:    near4morning@gmail.com