|
 
به نام پيونده دهنده دلها
نامه اي به همسفر زندگيم
تاريخ: روزي كه پيدايت كنم.
گيرنده: تويي كه نميشناسمت
ولنتاين بازي چند سالي هست كه همراه همه چيزهايي كه از غرب ميآيد جوگيرمان كرده. اما بايد هر بهانهاي براي عشق ورزيدن را مغتنم بشماريم. پس چه نيكوست كه اين بهانه غربي را بهانهاي ديگر بتراشيم براي باهم بودنمان و دوست داشتنمان و دوست داشتنيهامان. چه نيكو كه اين بهانه سالروز ازدواج علي(ع) و فاطمه(س) باشد. آن دو والايي كه مصداقي از يك زندگاني طيبه هستند و حياتي معقول.
زندگاني اين دو همان زندگاني است كه شاخ تناور ارزشهاي انساني در آن خانه رشد ميكند و ميوه اش حسن ميشود و حسين و زينب.
با اين بهانه براي تو بهانه زندگيام مي نگارم. دوستت دارم. هزاران بار چون سفارش اولياي دينم هست اين دوست داشتن.
در عوض همه نگاههايي كه نكردهام (به همه آنها كه روزانه در ميانشان بودهام در دانشگته، در خيابان، در ...) دوست دارم تو را ببينم. دوست دارم به چشمان تو خيره شويم و نشانههاي خدا را ببينم. همان نشانه كه در قرآنش ياد ميكند: محبت ميان ما.
تو را ميخواهم براي همه موفقيتهايم. تو را ميخواهم براي همه شكستهايم. در اولي مشوقم باشي و شريك موفقيتها و در دومي پناهم باشي و شريك غمم.
حتما تو هم باور داري كه ازدواج بيش از يك اقناع جنسي است. ازدواج پيمان مقدسي است ميان انسانها. يكي مرد و ديگري زن. در يكي مهر و عاطفه سرشار و در ديگري توانايي هايي ديگر. همه چيز براي يك زندگي. آن زندگي كه زندگي نامش نيست، لحظه به لحظه اش هست.
ميخواهم هوار بكشم تا زمينيان و آسمانيان بدانند كه چهقدر دوستت دارم.
بيا به هم قول بدهيم كه در شاديهمديگر شاد باشيم و غصه يكديگر را باهم بخوريم.
مثال من و تو مثال پازليست كه فقط دو تكه دارد. اگر يكي باشد و ديگري نه پازل كامل نيست. پازل به اين شرط كامل شدن پازل اين است كه آن دو قطعه در كنار همديگر باشند. من و تو بدون يكديگر كامل نيستيم.
همسفرم باش در رسيدن به آن قله كه هدف از زندگي آن است.
از اين كه با تو همسفرم به خود ميبالم.
|