تبليغاتX
::::بارانانه ::: :::::...

موضوعات وبلاگ
بارانانه
عارفانه
روز نوشت
نامه ها
عاقلانه
عاشقانه
شاعرانه
با حسین...
قرار فردا...
سپیدپوش سیه روی

::::::::::::::::::::::

در جهان دو جریان ولایت وجود دارد: یکی ولایت جریان حق یا ولایت الهیه و دیگری ولایت جریان باطل یا ولایت طاغوت. محور جریان ولایت الهیه وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیت معصومین علیهم السلام است و سپس انبیاء و اوصیاء به میزانی که نسبت به ولایت نبی مکرم اسلام و اهل بیت میثاق می دهند محال ولایت آنها می شوند. ان امرنا صعب مستصعب لا یحمله الا ملک مقرب او نبی مرسل او عبد امتحن الله قلبه للایمان. در نقطه مقابل اولیاء طاغوت محور جریان ولایت باطل هستند. خودشان ظلمات اند و همه جا را نیز ظلمانی می کنند. همان گونه که اولیای الهی تنزل نور الهی و مشکات هدایت الهی هستند در این سو هم اولیای طاغوت محور طغیان و سرکشی هستند و خیمه طغیان علیه خدا و اولیای او را بنیان گذاشته اند./ حجه الاسلام دکتر محمد مهدی میرباقری

 

صدای ساقی
.............
 

:::: معلم کوچکم ::::

مسجد کوچکی است. تو وسط وسطای شهر. همونجا که مردم از صبح تا غروب علاف دکترها هستن. چند دقیقه ای به قرار جلسه ای مون که اتفاقا تو مطب یکی از این دکترا بود باقی مونده بود. تصمیم گرفتم نمازمو اول وقت تو این مسجد بخونم.

گویا امام جماعتشون تو مسافرت بود. یکی از پیرمردهایی که همه به صحت قرائتش اطمینان داشتند پشت سرش نماز رو شروع شد. من هم به اقتدا ایستادم.

نماز که تموم شد بلافاصله پسر کی که کنارم نشسته بود دستشو به طرف من دراز کرد و آرزوی قبولی کرد و یواشکی گفت: یه اشکالی تو نمازت دیدم که می خوام بگم.

بیشتر از دوازده، سیزده سال نداشت. با همون زیر پیرهنی داخل خونه اومده بود نماز. با ادب و وقار گفت: اینو که می خوام بگم از خودم نمی گم. به ما هم یاد دادن. نباید سلام آخر رو قبل از امام جماعت داد.

متانت و تذکر پسرک خیلی به دلم نشست. پاشدم و رفتم پشت نمازمو تجدید کردم اما یه درس خیلی بزرگ گرفتم که به تیپ و قیافه و ادعا نیست. اون پسر هیچکدومو نداشت اما یه نکته به من یاد داد. اون معلم من بود و در نتیجه من باید عبد او باشم اگر تابع امیرالمومنین بوده باشم.

هرچه قدر هم که ادعا داشتم نمی تونستم اون روز کاری معادل کار اون پسرک کرده باشم.

از این ضرایف غافل نشین

 م ع ل م

****

قالب جدبد ما دست پخت دوست عزیز و بزرگوارم محمد حسین هست. گنجاندن تکه زیبا و دلنشین صحبت های استاد محمد مهدی میرباقری، نمک قالب جدیدمه


::: :::

***********.......................***********

 

:::: اصلاح گر ::::

سال ها بود که باهم کشت و کشتار داشتند. از یکدیگر دختر نمی ستاندند و خرید و فروشی نداشتند. میل به ریختن خون طرف مقابل در سرتاسر وجودشان جاری بود. دعوا بر سر این بود که آن ها می گفتند اسب رئیس ما تندتر می رود و این  ها می گفتند: نه خیر. اسب رئیس ما تندتر می رود.

کسی نبود که بگوید برای روشن شدن مساله بیایید مسابقه ای بگذاریم تا معلوم شود اسب چه کسی تندتر می رود.

همین دلیل ساده سال های سال اوس و خزرج را به جان هم انداخته بود.

پیامبر(ص) در چنین جامعه ای به رسالت مبعوث شد. او از انسان هایی نبود که مغلوب جو حاکم بر جامعه خود باشند. او از انسان هایی نبود که نادرستی پندارها را درمی یابند اما به خاطر مصالح دم بر نمی آورند.

پیامبر بر فتنه میان اوس و خزرج پایان داد و اهالی این دو قبیله شدند: انصار.

شخصی به نزد پیامبر آمد و گفت: یا رسول الله از خدا برای من طلب بخشش کنید که کوله بار گناهم بسی سنگین است.

پیامبر گناهش را پرسید و او شروع به تشریح کرد:

زن من حامله بود و ما منتظر نوزاد پسری بودیم. وقتی همسرم آبستن شد، دیدیم که نوزاد دختر است. آنقدر خشمناک بودم که داشتم از شدت خشم می ترکیدم. فرزند را از آغوش مادر گرفتم تا ببرم و همانند سایر مردم زنده، زنده دفنش کنم. زنم با همان حال ناخوشی زایمان گفت که این کار را به من بسپار.

چند سالی از آن واقعه گذشت و همسرم با خود دختر خردسالی را به خانه آورد و گفت: این کنیز را برای کمک در کارهای منزل خریدم.

روزها که می گذشت مهر من نسبت به دخترک بیشتر و بیشتر می شد. همسرم که این محبت را می دید روزی در کنار من نشست و از احساسم نسبت به دخترک پرسید و همانی را که می خواست شنید. پس از کمی مقدمه چینی گفت: این همان دختری است که او را به من سپردی تا زنده به گورش کنم؛ اما من او را به بادیه بردم و به امینی سپردم تا بزرگش کند. حال او بزرگ شده است.

او را به بغل گرفتم و به مادرش چنین وانمود کردم که او را با خود به قصد گردش در صحرا می برم.

دخترک را در همان حال که مشغول لبخندهای محبت آمیز دختری به پدرش بود در زیر خاک دفن کردم و به خانه برگشتم.

پیامبر به قصد اصلاح آسایش زندگی خود را وانهاد و چشم به آسایشی در پرتو مهر احد در سرای باقی دوخت.

اصلاح همیشه در مقابل افساد قرار دارد و کار مصلح تنبه بخشیدن به مفسد است.

***

از اسلام مناسبتی بدم می آید. داستان هایی که باید در زندگی روزانه به کارآیند حکم تئاتر و سینمای تفننی را گرفته اندکه در ایام ولادت یا شهادت آن هم برای بعضی مذهبی ها ذکر می شوند.

نسبت به پیامبر احساس دین می کنم. گمان می کنم خیلی ها با پایان سال پیامبر اعظم فکر می کنند هرچه درباره پیامبر بوده رو شده و دیگر نیازی به این بازگویی ها نیست.

به قول معروف از این به بعد منبر هم خواهیم گذاشت. تا چه در قبول افتد و چه در نظر آید.

چانلار فدا اولا سنه یا خاتم الرسل

* شعر محمد کاظم کاظمی به پیشنهاد دوست خوبم فرشید باغشمال برای این پست:

یا محمد! نفس سوخته در دل داریم
آتشی سرخ و برافروخته در دل داریم
یا محمد! همه جز پوچی تکرار نبود
چهار ده قرن علم بود و علمدار نبود
و کسی گفت، چنین گفت، کسی می آید
"مزده ای دل که مسیحا نفسی می آید"
شمع این مرقد اگر هست، همین ما را بس
مذهب احمد اگر هست همین ما را بس


::: :::

***********.......................***********

 

:::: شاد شاد شاد ::::

انسان هرگاه به خواسته خود رسید و احساس رضایت کرد آنوقت شاد می شود.

تعریف شادی هم همین می تواند باشد: احساس رضایت.

رسیدن به قدرت، ثروت، موفقیت، علم، ایمان یا هر چیز دیگری که انسان به دنبالش هست برانگیزاننده حس شادی است.

همین کلمه شادی در زبان عربی و آیات و روایات در دو تعبیر به کار رفته است. یکی«فرح» و دیگری «سرور».

« سرور» به معنی نوعی حالت آرامش است که همراه با یک رضایت قلبی در شخص انگیخته شود.

اما «فرح» بیشتر به شادی بچه ها اتلاق می شود. لذت های زودگذر در زیر مجموعه همین کلمه قرار می گیرند. بیشترین کاربرد کلمه «فرح» در لذت های بدنی و جسمی است.

وقتی کسی می گوید شادی فوری ذهن خیلی ها به سمت خنده های ظاهری ناشی از جک های گاها" مستهجن یا شادی چند دقیقه ای که موسیقی رپ نصیبمان می کندمی شود.

شده که دیده باشید برخی ها برای شاد کردن کسی از شادیشان می گذرند، اما با این کار شاد می شوند؟


::: :::

***********.......................***********

 

:::: در حسرت باران ::::

در حسرت باران نشستگانيم ما.

كمي به يادآور بهار هاي پر باران را.

خيس شدن گنجشك ها زير باران، بازي بچه ها، تب و تاب مردماني كه براي فرار از باران مي دويدند، همه و همه را تمنا مي كنم.

الهي عظم البلا...

مي دانيم كه همه اين نباريدن ها تلنگري بزاي ماست. براي ماها كه باراني بودن را فراموش كرده ايم.

الهي عظم البلا...

خدايا روا مدار تشنگي آهوان بي زبان را، له له زدن حيوانات جنگل را به خاطر گناه هاي ما آدميان.

ما آدميان كه خليفه الهي را از ياد برده ايم.

الهي عظم البلا...

ياد باز باران دبستان افتادم و به نبودن باران غصه خوردم:

 

باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان می‌خورد بر بام خانه،
يادم آرد روز باران،
گردش يک روز ديرين،
خوب و شيرين، توی جنگل‌های گيلان،
کودکی ده ساله بودم،
شاد و خرم، نرم و نازک، چست و چابک،
با دو پای کودکانه می‌دويدم همچو آهو،
می‌پريدم از سر جو، دور می‌گشتم زخانه
می‌شنيدم از پرنده،
از لب باد وزنده،
داستانهای نهانی،
رازهای زندگانی

 

خدايا باران.

خدايا باران.

خدايا باران.

اما نه. خدايا واسطه‌ات براي نزول  باران را...

 

**************

يكي از ذوستان ديروز شعري را خواند كه خيلي تحت تاثير قرارم داد:

 

فريب ما مخور آقا دروغ مي گوييم

به جان حضرت زهرا(س) دروغ مي‌گوييم

چه ناله‌اي، چه فراقي، چه درد هجراني؟

نيا نيا گل طاها دروغ مي گوييم

تمام چشم براهي و انتظار و فراق

و ندبه هاي فرج را دروغ مي گوييم

دلي كه مامن دنياست جاي مولا نيست

اسير شهوت دنيا دروغ مي گوييم

زبان سخن ز تو گويد ولي براي مقام

به پيش چشم خدا هم دروغ مي گوييم

كدام ناله غربت؟ كدام درد فراق؟

قسم به ام ابيها دروغ مي گوييم

خلاصه اي گل نرگس كسي به فكر تو نيست

و ما به وسعت دريا دروغ مي گوييم

مرا ببخش عزيزم كه باز مي گويم

نيا نيا گل طاها دروغ مي گوييم


::: :::

***********.......................***********

 

:::: امام محرومان ::::

جایش بیش از همیشه خالی است. لبنان امروز، شیعه امروز، مسلمان امروز و جهان امروز بیش از هر روز دیگر او را می خواهند.

 وقتی که به نمایندگی آیت الله بروجردی برای رهبری شیعیان جبل آمل- همان دیاری که آیت الله جبل آملی ها و شخصی چون علامه شریف الدین را تقدیم شیعه نموده- وارد لبنان شد، تا چندی تنها کاری که کرد این بود که روی جامعه لبنان مطالعه کرد. دید که عده ای که تنها قسمتی از جامعه لبنان هستند همه قدرت را برای خود خواسته اند. و قسمتی اعظم، محرومان آن جامعه هستند.

منشش در ورود به عالم سیاست که مقتضیاتش خشونت است، محبت دینی بود. سید قصه ما علاوه بر تحصیلات حوزوی در حوزه علمیه قم، فارغ التحصیل در رشته اقتصاد نیز بود و علاوه بر این یکی از موفق ترین شاگردان کلاس های فلسفه علامه طباطبایی بود.

با مجلس اعلای شیعیان لبنان آغاز کرد. نه، کافی نبود. این بار حرکه المحرومین را تاسیس کرد، که عضویتش اختصاص به شیعیان نداشت. سنیان و مسیحیانی هم پابرهنه بودند. با تاسیس شاخه نظامی این حرکت با نام امل(افواج المقاومه اللبنانیه) به جنگ گروه نا به حق حاکم لبنان رفت. دکتر مصطفی چمران، یار گرانقدرش بازوی او در امل بود. و آنگاه مظلوم ترین مردمان، سیلی خروشان شدند. جنگ های داخلی- که به تعبیر امام صدر جنگی که هیچ پیروزی نمی توانست داشته باشد- آغاز شد. شیعیان همیشه کوبیده شده لبنان، این بار خیلی حرف ها برای گفتن داشتند. آوازه اش آنقدر در لبنان پیچیده بود که برای حل مشکلات خیلی ها او را رئیس جمهور می خواستند. اما چشم هایی بودند که نمی خواستند آن روز را ببینند. نمی خواستند پرچم علی(ع) را بر بلندای این تکه از پیکره اسلام ببینند. ربودندش...

خیلی حرف است برای گفتن از کارهایش. از این که با همان رءفت اسلامی دختران جوان لبنان را با حجاب کردو همان دخترانی که باور کرده اند حجاب را و حاظر نمی شوند به هر قیمتی از خود جدا کنند. در لبنان حجاب اجبار قانونی ندارد اما... و این تنها بخشی ار ثمره تلاش اوست. حزب الله فرزندان معنوی او هستند. همان ها که موجبات عزت شیعه در دیوار به دیوار اسرائیل هستند. امام خمینی(ع) به ایشان می فرمایند: امیدوارم روزی همراه شما برویم و در قدس نماز بخوانیم... بیش از همیشه دلم بوی سیب می خواهد. دعا کنیم که به زودی زود عطر باغ های سیب را از عبایش ببوییم.

الیس الصبح بقریب...


::: :::

***********.......................***********

 

:::: چه کسی از مرگ بوتو سود می برد؟ ::::

از سياسي نوشتن زياد خوشم نمياد. شايد اين اولين پست سياسي بارانانه هست؛ اما خيلي دلم مي‌خواست بنويسم. خبر اونقدر تكان دهنده بود كه پس ازشنيدن اون از زبان كامران نجف زاده، اونقدر بهت زده بشي كه تا دقايقي نتوني خودتو پيدا كني.«بي نظير بوتو ترور شد.»

خيلي متاسفم شدم. بيش از اندازه. بي نظير شهيد راه استبداد زدايي از سر مردم كشورش شد. هرچه باشد در اين شكي نيست.

راستي اين ترور كار كه بود؟ كار مشرف؟ شايد. اما به فراتر از مشرف بيانديشيم و اين قضيه را كمي از بالاتر ببينيم.

مگر نه اين است كه با كشته شدن بوتو دعواها و كشت و كشتار در پاكستان به راه خواهد افتاد؟ مسلمان، مسلمان را خواهد كشت و آرامش از پاكستان اسلامي رخت خواهد بست؟ و آن وقت تصورش خيلي آسان است كه كساني از آن سر دنيا به بهانه تامين امنيت بلند خواهند شد و اين سو خواهند آمد.

راستي شنيديد كه قاتل انتحاري بوده؟ مغز استخوانم سوت مي كشد از تصور اين كه با اين كار مي‌خواسته به تكليف ديني اش عمل كند...

پیشنهاد:ویژه نامه سی ان ان برای بوتو


::: :::

***********.......................***********

 

:::: در جست و جوی انسان ::::

ای فلاسفه، ای حقوق دانان، ای سیاستمداران، ای ادبا، ای هنرمندان ، ای صاحب نظران علوم روانی، ای تحلیل گران تاریخ انسانی و ای پیشتازان فرهنگ پیشرو! در پیچ و خم بیراهه های دو قرن اخیرکه به نام شاهراه های علم و آزادی معروف شده، موجودی به نام انسان گم شده است. بیش از این تاخیر سزاوار نیست. برخیزید راه بیافتیم تا او را پیدا کنیم. در این حرکت معجزه آسا پرچمداران اصیل کاروان را که پیشتازان دین حیات بخش الهی و اخلاقیون هستند، فراموش نکنیم. عزیزان هم اکنون که در اوایل قرن پانزدهم هجری اسلام و در آستانه ورود به قرن بیست و یکم مسیحیت هستیم، فاصله این جمله« من مهمانم را از خانه ام که او برای خود به عنوان پناهگاه انتخاب کرده است؛ بیرون نخواهم کرد تا زندگی اش در خطر نابودی قرار بگیرد. اگرچه به نابودی زندگی خودم تمام شود.» تا آن جمله که می گوید:«من هدف و دیگران وسیله»! فاصله بین انسان و ضد انسان است. اگر می خواهید صدق این ادعا را درک کنید، توجه به اصالت و قدرت و استحکام حیات انسان های آن دوره ها را در نظر بگیرید و سپس آن را با زندگی پوچ دوران ما مقایسه نمایید.

(امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت/ص 175)

ابن سینای زمانه اش گفتند و حکیمش خواندند به معنی واقعی کلمه چون عظمت هستی را دریافته بود. پیوسته به دنبال جواب برای 6 سوال «من كيستم ؛ از كجا آمده‏ام؟ ؛ به كجا آمده‏ام؟ ؛ با كيستم؟  ؛ براي چه‏ آمده‏ام؟ ؛ به كجا خواهم رفت؟» بود و پیدا کرده بود جوابشان را ؛ اما می خواست همه مردم بفهمند جواب این سوالات را. سعادتمند واقعی را کسی می دانست که برای این سوالات جواب داشت.

حیات معقول را سرلوحه کار خود قرار داده بود. به دریای نهج البلاغه صیاد وار وارد می شد به قص صید در ناب.

روحش شاد، یادش گرامی

پیشنهاد:اعجوبه عصر

اعجوبه عصر(2)

 


::: :::

***********.......................***********

 

:::: علم نافع ::::

مثل الذين حملوا التورات ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا بئس مثل الذين كذبوا بايات الله و الله لا يهدي القوم الظالمين(جمعه/7)

داستان آنان كه عمل به كتاب تورات بر دوش آنان نهاده شد؛اما به آن عمل نكردند همانند درازگوشي است كه بار كتاب دارد. بد داستاني است داستان آنان كه نشانههاي خدا را دروغ شمردند و خداوند گروه ستمگران را راهنمايي نميكند.

************

داستان علم نافع داستان عجيبي است.

امام نامهاي دارد به عروسشان، خانم فاطمه طباطبايي. ايشان نيز همچو من گويا در صدد تفلسف بودهاند. امام تفسيري بر اين آيه شريفه در شكل نصيحت به ايشان نوشتهاند :

دخترم؛ در رفع حجب كوش و نه در جمع كتب. گيرم كتب فلسفي و عرفاني را از بازار به منزل و از محلي به محل ديگر انتقال دادي؛ يا آن كه نفس خود را انبار اصطلاحات كردي و در مجالس و در محافل آنچه در چنته داشتي عرضه كردي و حضار را فريفته معلومات خود كردي و با فريب شيطاني و نفس اماره خبيثتر از شيطان، محموله خود را سنگينتر كردي و با لعبه ابليس مجلس آرا شدي و خداي ناخواسته غرور علم و عرفان به سراغت آمد.( كه خواهد آمد.) آيا با اين محمولههاي بسيار به حجب افزودي يا از حجب كاستي؟

خداي عزوجل براي بيداري علما آيه شريفه( مثل الذين حملوا التورات...) را آورده تا بدانند انباشتن علوم- گرچه شرايع و توحيد باشد-از حجب نكاهد بلكه افزايش دهد و از حجب صغار، او را به حجب كبار ميكشاند.

نميگويم از علم و عرفان و فلسفه بگريزو با جهل بگذران كه اين انحراف است؛ ميگويم كوشش و مجاهده كن تا انگيزه الهي و براي دوست باشدو اگر عرضه كني براي خدا و تربيت بندگان او باشد؛ نه براي ريا و خود نمايي. (ره عشق،ص 32)

اين است داستان عالم بيعمل كه شيخ سخن زيبا تشبيهش كرد به زنبور بيعسل.

علامهاي ميگويد: واي بر من اگر علمم رهزنم شود و كتابم حجابم.

************

ليله القدر را پيشرو داريم.

علامه حسن زاده ميفرمايند: پروردگارار در شب قدر همه قرآن بر سر ميكنند؛ تو ياريم فرما تا من قرآن بر دل كنم.

زندگيهامان را قرآني كنيم...

پیشنهاد:ملاقات شگفت علامه جعفری با امیرالمومنین (ع)

این را هم ببینید.

 


::: :::

***********.......................***********

 

:::: چهار پرنده چهار زندگی ::::

خروس

اردک

طاووس

کلاغ

******

و(یاد کن) آنگاه ابراهیم را که گفت:پروردگارا! به من بنمای چگونه مردگان را زنده می سازی؟ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: چرا اما تا دلم آرام یابد.فرمود: چهار پرنده را بر گزین و نزد خود پاره پاره سازِ سپس هر پاره ای از آن ها را بر کوهی قرار ده و آنگاه آنان را فراخوان. شتابان نزد تو خواهند آمد و بدان که خداوند پیروزمندی فرزانه است.(بقره/۲۶۰)

راستی چرا خدا به ابراهیم(ع) گفت تا این چهار پرنده را گزیند؟ تا به حال در خصوصیات این چهار پرنده دقت کرده اید؟

طاووس مظهر فخر فروشی. کلاغ مظهر دزدی. اردک مظهر لجن خواری. خروس مظهر شهوت.

در پایان همین آیه خداوند حکیم(فرزانه) معرفی می شود. کار خدا که بی حکمت نیست.

شاید گوشزدی است برای ما آدمیان.

نباید طاووس آسا غره شد به زیبایی ظاهری. زیبایی باطن چیز دیگری است.....«ان الله لایحب کل مختال فخور»

مباد که آنچه می خوریم خدای ناکرده از راه دزدی آمده باشد. دزدی که از دیوار مردم بالا رفتن نیست. در اداره گاه می شود با یک جنبش خودکار ملیاردها تومان از اموال مردم به غارت می رود.

مباد که در زندگیمان چون خروس شهوت پیشه کنیم. به قول علامه جعفری زندگی که فقط شکم و زیر شکم نیست....

ببینیم که چه میخوریم. انظر الی طعامک... مباد که طعاممان کثافات باشد و ما بخوریم اردک سان و ندانیم...

امام صادق(ع) در تفسیر آیه انظر... به مشرب های فکری اشاره می کنندو مراد از این آیه را افکار و عقیده هایی که به صندوقچه دل می فرستیم معرفی می کنند.

******

زندگيهامان را قرآني كنيم...
قرآن را بر دلهامان كنيم.....


::: :::

***********.......................***********

 

:::: رمضانانه ::::

Image hosting by TinyPic

 

ماه مهمانی خدا رسید. میزبان همه چیز را محیا کرده است. گفته است که در این ماه شیاطین را به غل و زنجیر می کشد. گفته است که در این ماه خواب مهمان عبادت است و نفس کشیدنش حمد.  قدری را در این شب قرار داده تا به او بازگردیم از همه کژراهه هایی که رفته ایم.

مهمان خوبی برای میزبان باشیم. از صفات او برگریم و خدایی شویم. ما هم میزبان شویم و مهمانی دهیم. حدیث زیبایی می خواندم که می فرماید: از درون سفره هاتان بکاهید و بر دور آن بیافزایید. چند بنده خدا را که توانایی ندارد دست گیری کنیم. این کلمه مزخرف« افت کلاس» را فراموش کنیم و با آنان همسفره شویم .

حال که چشم بر طعام و شراب می بندیم چشم بر همه کژی ها و غیر «او» ها نیز ببندیم. نماز  بگذاریم به معنای حقیقی «نماز معراج مومن است».

اگر توفیقی شد و کتاب خدا را در دست گرفتیم چون صیادی باشیم که به قصد صید مروارید وارد دریا می شود نه چون تاجری که قصدش از ورود به دریا بردن کالاهایش به آن سو است.

در قسمتی از حدیث معراج آمده است: هرگاه بنده شکم خود را گرسنگی دهد و زبانش را نگه دارد حکمت را به او بیاموزیم. اگر کافر باشد حکمت او دلیل بر ضد او و وبال گردنش خواهد بود و اگر مومن باشد حکمتش برای او نور و برهان و شفا و رحمت خواهد شد. پس آنچه را نمی دانسته بداند و آنچه را نمی دیده ببیند. اولین چیزی که به او نشان می دهیم عیب های خودش است تا بدین سبب از پرداختن به عیب های دیگران بازماند و دقایق علم را به او نشان دهم تا شیطان به وجود او راه نیابد.

یک روزه داری و این ها سود از پی آن.... روزه داران خوبی باشیم.

دعا کنیم. نه تنها برای خودمان که برای همه گرفتاران. بیماران یادمان نرود. من گردن شکسته را نیز دعا کنید.

پیشنهاد: مردی که با یک جمله آدم می ساخت.


::: :::

***********.......................***********

 

 

 

 

design:    near4morning@gmail.com