تبليغاتX
::::بارانانه ::: :::::...

موضوعات وبلاگ
بارانانه
عارفانه
روز نوشت
نامه ها
عاقلانه
عاشقانه
شاعرانه
با حسین...
قرار فردا...
سپیدپوش سیه روی

::::::::::::::::::::::

در جهان دو جریان ولایت وجود دارد: یکی ولایت جریان حق یا ولایت الهیه و دیگری ولایت جریان باطل یا ولایت طاغوت. محور جریان ولایت الهیه وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیت معصومین علیهم السلام است و سپس انبیاء و اوصیاء به میزانی که نسبت به ولایت نبی مکرم اسلام و اهل بیت میثاق می دهند محال ولایت آنها می شوند. ان امرنا صعب مستصعب لا یحمله الا ملک مقرب او نبی مرسل او عبد امتحن الله قلبه للایمان. در نقطه مقابل اولیاء طاغوت محور جریان ولایت باطل هستند. خودشان ظلمات اند و همه جا را نیز ظلمانی می کنند. همان گونه که اولیای الهی تنزل نور الهی و مشکات هدایت الهی هستند در این سو هم اولیای طاغوت محور طغیان و سرکشی هستند و خیمه طغیان علیه خدا و اولیای او را بنیان گذاشته اند./ حجه الاسلام دکتر محمد مهدی میرباقری

 

صدای ساقی
.............
 

:::: خیال کن که غزالم ::::

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد
جدا زدامن مادر، به دام دانه بیفتد
ز نازکی ز ندامت، ز بیم صبح قیامت
بدان نشان که شنیدی،سری به شانه بیفتد
به کارآنکه برون ازبهشت گشته عجب نیست
که در جهنم غربت، به یاد خانه بیفتد
نشان گرفته دلم را، کمان ابروی ماهی
خدای را که مبادا، دل از نشانه بیفتد
 دلم به کشتی کربت، به طوف لجه غربت

چو از کرانه ی تربت، به بیکرانه بیفتد
شوم چو ابر بهاران، ز جوش اشک چو باران
که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد

جهان دل است و تو جانی، نه بلکه جان جهانی
همه سکندر و دارا، کزین فسانه بیفتد
خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد
الا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد

بشنوید


::: :::

***********.......................***********

 

:::: ملیاردی دعا بکنید ::::

با لهجه و گفتار حجت الاسلام محسن قرائتی بخوانید:

بعضی ها دعا که میکنن همین شکمشونو می بینن و سر دماغشونو. دعا که میکنین تا اونورارو ببینین. چشم انداز بیست ساله اخیرا جمهوری اسلامی نوشته. از این چشم اندازها برا تو هم باشه.

یه دعا می کنم از امیرالمومنین ببینید چقدر مخ علی(ع) با مخ شما فرق داره.

« پروردگارا آنچه خوبان تاریخ گذشته از تو خواسته اند و مرده اند و آنچه خوبانی که هستند از تو می خواهند و آنچه خوبانی که بعدا متولد خواهند شد را از تو خواهند خواست، همه را به من بده»

ما هم دعا می کنیم: خدایا این دختره... خدایا سربازیم حل بشه. خدایا کنکور قبول شم. خدایا فوق لیسانس قبول شم. دعاهای ما یا به شکم می خوره یا به شهوت. تا نیم متری خودمون.

ببینید در دعای ماه رمضان میگه: اللهم اغن کل فقیر؛ اللهم اشبع کل جائع. به کل دعا کنید.

بگید خدایا من مسلمانم و پیامبر رو می شناسم، چرا یک ملیارد انسان در چین هستن و رسول الله رو نمی شناسن؟ چرا حدودا یک ملیارد منحرف در هندوستان هستن و... اسپانیا چی؟ ایتالیا چی؟ ملیون ها کمونیست داریم.

یه دو دقیقه هم برای اونا غصه بخور.

دعا می کنید ملیاردی دعا بکنید. خدایا مرا نجات بده و وسیله نجات ملیاردها قرار بده.

یه هدهد اومد دوبار رفت و برگشت یه کشورو مسلمان کرد؛ قرآن میگه. من نمیتونم مثل هدهد باشم؟

دعا می کنید ملیاردی دعا بکنید... خودم و خونم و نمیدونم چیمو. جزئی ها رو هم بخواین ولی هدفتون بالاتر باشه.

مثلا چی میشه شما برای سید حسن نصرالله هم دعا بکنید. می دونید اسرائیل یک ملیارد دلار جایزه گذاشته هرکی نصرالله رو ترور کنه. هر شب سه بار جاشو عوض می کنه. اون وقت ما هرشب می خوابیم.نمی خوای یه دعا برای نصرالله بکنی؟

آیت الله سیستانی پنجاه متری حرم امیرالمومنینه. می رفت شب ها از پشت بوم سلام می داد. گفتن دیگه از پشت بوم هم صلاح نیست. توی یه خونه پنجاه متری سالهاست از خونه نمیتونه بره بیرون. اونوقت تو نباید برا آیت الله سیستانی دعا کنی؟ چقدر ما ویلچری داریم، چقدر ما نخاعی داریم، چقدر شیمیایی داریم، چقدر خونواده شهید داریم.  برید یه گوشه بشینید یکی یکی دعا کنید. کمتر از ملیاردی دعا نکنین. خدا میده...

مدینه: تیر ۸۷


::: :::

***********.......................***********

 

:::: از لشکر خوبان تا جنگ همیشگی ::::

اولا":

«لشکر خوبان» کتاب برگزیده جشنواره ربع قرن کتاب دفاع مقدس در بخش «خاطره. خودنوشت» شناخته شد.

جای گله کشی نیست که چرا این کتاب غریب مونده، اما امیدواریم حالا که این کتاب همدوش کتاب هایی نظیر: سانتاماریا (سید مهدی شجاعی)، مثل چشمه مثل رود (قیصر امین پور)، روزهای آخر (احمد دهقان)، تاریخ سیاسی جنگ عراق علیه ایران( علی اکبر ولایتی)، فیلمنامه آژانس شیشه ای (ابراهیم حاتمی کیا) و... مقام برگزیده جشنواره ربع قرن ادبیات دفاع مقدس شده، امیدواریم توجه ها را به سوی خود جلب کند. تبریک به خانم سپهری.

دوما":

بچه های همین شهر خودمون تبریز همت کردند و ویژه نامه فوق العاده ای کار کرده اند. تقدیر از زحمات محسن هادس و حکیمه عوض پور برای گردآوری چنین مجله ای آن هم در تبریز.

پشت بسم الله، دیالوگ مانای حاج کاظم را آورده بودند در آژانس شیشه ای. خاطرش در ذهنم زنده شد:

می دونم بد موقعی برا قصه شنیدنه؛

ولی من،می خوام براتون یه قصه بگم.

وقت زیادی ازتون نمی گیرم.

یکی بود،یکی نبود...

یه شهری بود،خوش قد و بالا.

آدمایی داشت،محکم و قرص.

ایام،ایام جشن بود؛جشن غیرت.

همه تو اوج شادی بودن که یه هو یه غول حمله کرد به این جشن.

اون غول،غول گشنه ای بود که می خواست کلی از این شهرو ببلعه.

همه نگرون شدن؛

حرف افتاد با این غول چی کار کنیم؟

ما خمار جشنیم؛

بهتره سخت نگیریم...

اما پیر مراد جمع گفت:

باید تازه نفسا برن به جنگ غول.

قرعه به نام جوونا افتاد؛

جوونایی که دوره ی کُرکُریشون بود،رفتن به جنگ غول...

غول،غول عجیبی بود...

یه پاشو می زدی،دو تا پا اضافه می کرد.

دستاشو قطع می کردی،چند تا سر اضافه می شد.

خلاصه چه درد سر...

بالاخره دست و پای آقا غوله رو قطع کردن و خسته و زخمی برگشتن به شهرشون،

که دیدن پیرشون سفر کرده...

یکی از پیر جوونای زخم چشیده جاشو گرفت.

اما یه اتفاق افتاده بود؛

بعضیا این جوونا رو طوری نگاشون می کردن که انگار،غریبه می بینن...

شایدم حق داشتن...

آخه این جوونا مدت ها دور از این شهر،با غوله جنگیده بودن.

جنگیدن با غول آدابی داشت،که اونا بهش خو کرده بودن.

دست و پنجه نرم کردن با غول،زلالشون کرده بود.

شده بودن عینهو اصحاب کهف؛

دیگه پولشون قیمت نداشت...

اونایی که تونستن خزیدن تو غار دلشونو اونایی هم که نتونستن،مجبور به معامله شدن...

من شما رو نمیشناسم؛

اما اگه مثل ما فارسی حرف می زنید،پس معنی غیرتو می فهمید؛

این غیرت داره خشک می شه.

شاهرگ این غیرت...

کمک کنید نذاریم این اتفاق بیفته؛

من برای صبرتون یه "یا علی" می خوام،

 **********

سوما":

ازمن درباره جنگی که بود و جنگی که هست پرسیده بودند.

از این تفکر متنفرم که شهدا را قهرمانانی دست نایافتنی معرفی کنند. بعضی ها شبیه سازی شهدا در زمان حال و تحلیل رفتارشان در روبه رویی با مسائل حال جامعه را گناهی بزرگ می شمارند و اصلا دوست ندارند چنین حرف هایی را بشنوند.

به هر حال مطلبی نوشته بودم در پاسخ به سوال جنگی که بود؟ جنگی که هست. چنسن مطلبی جایی برای نشر ندارد. به هر حال؛

اگر حوصله داشتید                                                                         


::: :::

***********.......................***********

 

:::: اولین عکس هام ::::

مطالبی را که دوست دارم بنویسم زمینه انتشار ندارند و علاوه بر آن دست به قلم (دست به کیبودر) م افول کرده. از یک بابت جای خوشحالی هست و از یک بابت جای اسف.

اما چند وقت اخیر که سری به سایت های انگلیسی و عربی می زدم به این نکته رسیدم که گاهی هست که متوجه نوشته و متن نمیشم اما عکسی که توی صفحه هست همه چیز رو می رسونه. یک گیرایی در عکس هست که کلی نوشته نمی تونه جای اون رو بگیره.

نزدیک پانزده ماهی هست که دائم دوربین روزنامه رو دوشم هست. ادعا ندارم عکاسم. این رو به خلیل غلامی هم گفتم اما عکاسی رو دوست دارم. تو این مدت عکس های زیادی برای سرخاب گرفتم که عموما خبری بودند و هرچند با کیفیتی ... به هر حال دوست دارم از این به بعد عکس هامو تو بارانانه بگذارم. با نظراتتون کمکم کنید. موافق یا مخالف.

سری اول عکس هام: تبریز- میدان صاحب الامر- موزه قرآن و کتابت

 


::: :::

***********.......................***********

 

:::: نامه ای به همسفرم 7 ::::

سلام.

شروع، باز هم با همین کلمه ساده که خیلی دوستش دارم.

دوباره می خواهم با تویی که نمی شناسمت، اما می دانم چقدر دوستت خواهم داشت هم صحبت شوم. یک هم صحبتی یک طرفه که دوست دارم وقتی پیدایت کردم، شنونده باشم جواب ها ونظرهایت را.

وقتی گاهی اوقات ژست خیرخواهی و مردم دوستی و دغدغه فرهنگ داشتن را در خود احساس می کنم لحظه ای به شدت کرده های خود را از دست رفته می بینم و از خودم بدم می آید.

از این که خبرنگاربازی دربیاوری برای ارضای غریضه ی کاریزما دوستی و قهرمان بازی و از دست یکی بگیری -که از قضا خیلی ها نتوانسته بودند- و خود را به عنوان اهل فرهنگ و هنر شایسته احترام ببینی گاهی اوقات لجن زاری می شود برای بلعیدنت.

این که هنر را برای هنر دوست داشته باشی و فرهنگ را برای فرهنگ و دوست داشته باشی مدام یکی تحسینت کند و وقتی در جمعی نیستی از تو خوب گفته شود، می شود زمینه ای برای سقوطت.

هنر اگر پلکانی برای تعالی نباشد (که با تمام وجود شهادت می دهم می تواند باشد) تلف کردن وقت به سمن بخس است و خدمت به مردم اگر به سبب حب جاه باشد و حب احترام و هر چیز دیگری، خودت زودتر از همه از تو خالی بودن آن آگاه خواهی شد.

باید مرد نکونام شوی تا هرگز نمیری و برای این نمردن اول باید نفست را بمیرانی.

خیلی ذوقی شد. اهل فلسفه را چه به ذوقیات؟!

اما همسر و همسفر عزیزم؛

این را به وضوح در خود دیده ام که اگر کاری که می کنی دارای یک پشتوانه عظیم معنوی نباشد ارزشی ندارد.

همه چیز باید برای صمد بی چگ.نه باشد. اینگونه است که ارزش همه چیز غیری خواهد بود و این رابط ها چون وابسته به یک مستقل خواهند بود، پوچ نخواهند بود و نخواهند شد.

دعا کن برایم. دعایت را پشت لفافه زیبای لبخندت به من هدیه کن.

سخت محتاجم. هم به دعایت؛ و هم به لبخندت...


::: :::

***********.......................***********

 

 

 

 

design:    near4morning@gmail.com